رقصیدن یک هنرپیشه طناز، داخل یک کوچه بن بست
گفت و گوی عرفان قانعی فرد با دیوید لاوینسن
نکته : استاد دانشگاه است و در رشته علوم سیاسی ، خاورمیانه را تدریس می کند ؛ بنا به شخصیت اطلاعاتی و امنیتی بودنش بسیار مرموز برخورد می کند ؛ اما صاف و پوست کنده حرفهایش را می زد و آن دقایق اول مات و مبهوت به او نگاه می کردم ؛ اما سخنانش از تلنگر گذشت و به پتک شبیه شد !
در سال ۱۳۵۵ در تهران بوده است و نیز در بهار سال ۱۳۶ ، و هم در سال ۱۳۶۷ پایان جنگ ؛ در حین مصاحبه ، تلفنم به صدا درامد و از حرف زدنم ، متوجه شدم که فارسی را بهتر از من می داند ، اما ابراز نکرد و من هم به سخنی به میان نیاوردم ، به یاد « داونتن » افتادم ، کارمند اطلاعاتی نروژ که در تهران مدتها زندگی می کرد و بعد با آب و تاب در نروژ برای همه ازبودن در بین ایرانیان می گفت !
به مناسبت انتخابات عراق نزد او رفتم ، اما آنقدر شاخه شاخه ترسیم کرد و از ایران گفت ، که عراق را به کلی فراموش کردم ! و حال این هم شرح ماجرای دیدار۲و نیم ساعته من با او ، که صبح امروز سه شنبه اول ماه فبریه ( ۱۳ بهمن ۱۳۸۳ ) رخ داد و عینا آن را منعکس می کنم.
عرفان قانعیفر
۱. نیروی اپوزیسیون ایرانی
شما سالها است که در خارج از کشور راه پیمایی و شعار و مراسم دارید و روزانه گزارشهای پی در پی به سازمانهای بین المللی ارایه می دهید ؛ اما تا کنون نتوانسته اید که جزیی از اصول بنیادی حکومت ایران را تغییر دهید ؛ و روز به روز حکومت حاکم با سیاست مافیایی خود ، به جنجال آفرینی می پردازد . از طرفی در لبنان شیعیان را به تحریک در مسایل امنیت اسراییل اغوا می کند ، از طرفی دیگر با ترور های پی در پی توانست که ائدئولوگ های جدی و فعال را از بین ببرد . وحال اپوزیسیون ایرانی از حالت جدی خارج شده است و بیراهه می رود ؛ یعنی با دوری از داخل جامعه ایران از رشد هماهنگ با داخل جامعه بازمانده و من امروز همه را به مرده ای مدعی شبیه میکنم که فقط گاهی صدایی ایجاد می کند. یک زمان هم ” سازمان مجاهدین خلق ” جدی بود ، اما به مرور نیروهای امنیتی ایران توانستند در داخل اپوزیسیون ایرانی نفوذ کنند و اینقدر دامنه اختلافها را گسترده بکنند که همه را به نوعی تسویه حساب سرگرم کنند .
در آن اوایل هم بعضی از سازمانها رفتند تا با کمک نیروی نظامی به فتح ایران بپردازند ، اما مهره های حکومت شدند ، عملا….یعنی وجود و عملکرد غلط آنها باعث موج سواری حکومت شد و هر تسویه درون گروهی را در داخل مملکت به آن گروه های ضعیف نسبت می داد و نهایت استفاده را حکومت از اپوزیسیون خود کرد و به حدی پراکنده ساخته است که بهتر است از وجود انها بحثی نکنیم . و از نظر بین المللی هم آنها بیشتر به بازیگرانی بازنشسته شباهت دارند که حتی دوربین کارگردانان جهانی ، یکبار هم روی آنها زوم نخواهد کرد .
و اگر منظورتان از روشنفکران ایرانی است و فعالان سیاسی ، باید بگویم که شما بیشتر نمایشگر دارید و هنرپیشه بدل ، تا کنون چند نفر شخصیت جدی و جهانی داشته اید که حکومت نتواند روی آن براحتی عبور کند ؛ به نحوی هم روشنفکران شما حرفی برای جهان امروز نداشتند و ندارند ، یک شیرین عبادی آمد و رفت ، من همیشه در مباحثه با یرانیان می شنوم و می خوانم که این و آن از روشنفکران ما هستند ؛ حال با این همه جبهه روشنفکری چرا تا امروز چنین درمانده و عاجز شده اید ، کشوری مانند اکراین و یا شیلی ، با اندازه شما از روشنفکر و …بحث نکرد و به جای تئوری به عمل پرداخت و نتیجه گرفت ، می شود بگویید کدام روشنفکر ؟ کدام فعال ؟
دولت انگلستان و امریکا ، در دو دوران تغییر حکومتهای پهلوی از همان مهره های ایرانی استفاده می کرد ، حال به من بگویید که این عمل در کدام قاموس می گنجد ؟ بیشتر به دنبال منفعت اند تا مردم جامعه…همین سه سال پیش بود که ۳۴ نفر از ایران آمدند آمریکا و خود را نمایندگان پرنفوذ در داخل جامعه ایران نامیدند و متقاضی چند میلیون دلار پول و حمایت مالی بودند که در عوض منظورات آمریکا را تامین می کنند ، پس از جلسه ، هفته بعد من در تلویزیون یونان دیدم که ایشان در تلویزیون دولتی ایران ، میز گرد دارند ؛ و آن جلسه برای من فقط یک فوت وقت بود و دیگر پس از آن ، هیچگاه فعالان و روشنفکران ایران را جدی نگرفتم. چون بیشتر هدف آنها از ارتباط ها نه آزادی است ، بلکه گام برداشتن در محور قدرت است !
و با این شناخت ، من تصور میکنم که در هر محفل روشنفکران و فهعالان شما می شود نفوذ کرد ، حال چه کشوری بخواهد این مساله را انجام دهد و چه خود حکومت ، چون فعالان و روشنفکران ایرانی آسیب پذیر و تغییر پذیر هستند و چون نوعی تشت آرا هم وجو دارد فاین نفوذ سریعتر و راحت تر است.
۲. قومیت های ایرانی و جریان انقلاب
ایران از همان آغاز انقلاب ، حکومت شگردی را به کار برد که جزو اندیشه مردم شد ، کردها و ترکها و عربها را به این بازی کشاندند و هنوز هم کمر راست نکرده اند و زیر بار این بی اعتمادی مانده ا ند . اول از همه ، ببینید من انقلاب مردم ایران را به طور صد در صد به رسمیت نمی شناسم !…یک موج احساس و هیجان بود ! و آتشی بر افروخته که غیر هم پیمانان از آن استفاده کردند و چندین ایرانی ، به قول شما روشنفکر و فعال ، در آن بازی حرکت کردند ، و شاه وارد معرکه ای نابهنگام شد ، چون در مملکت داری خودش از الگوی غربی استفاده نمی کرد و همان روش سنتی را پیش برد که موجب بروز انقلاب شد ، منافع اقتصادی زمینه را برای ایجاد این انقلاب هموار کرد ، و سختی و مافات از بین بردن زیر ساخت ها موجب این عدم آسایش برای مردم شد. در قبل از انقلاب من شاه را دیدم از نزدیک ، البته یکبار ، او در اوهام وجود و حضور لشگریان و مدال دارانش بود و دل خوش به همان دانشجویانی که بورسیه کرده بود ، که آخر الامر تحریک و معامله آن دو قشر باعث نابودی خودش شد و هزینه را نه تنهااو، بلکه مردم ایران دادند.
بعد حکومت ملا ها ، و بنیاد گراها ، در همان چند روز اول ، بی برنامگی و آشفتگی آنها بر همه معلوم شد ، از سیاست چینی پیروی کردند و با تحریک مردم و توسط خود مردم ، به تسویه مخالفان پرداختند. اعدام های فله ای ، حذف احزاب سیاسی ، پاک کردن همه نشانه های حکومت قبلی – جز سازمان اطلاعات و امنیت – و در دست گرفتن کلیه سازمانها توسط حکومت و گماشتن یک عده جوان احساسی خام ، شد آفت مردم ایران ….. و قومیت زدایی هم از کردستان و آذربایجان شروع شد ، بهانه ای برای ایجاد جو رعب و وحشت می توانست مردم را سرگرم سازد و پایه های ازبین رفته حکومت را باز سازی کنند . البته این پایه ها ، بازسازی نشده ، بلکه با زد و بند و ارایه منافع گسترده ، همچنان از فرو افتادن نگاه داشته اند و گرنه این حکومت از لحاظ استقرار مانند شاه نیست ، اما به خطا های شاه هم مرتکب نمی شود . بنابراین مبحث دین و مذهب و قومیت ، بهترین حر به های مورداستفاده حکومت فعلی ایران است و تنها راه حل هم حضور جدی آن اقوام است در صحنه قدرت .
۳. رفراندم و انتخابات در ایران
این رفراندم ، به نظر من اگر پاسخ به ۶ مساله را ارایه کند ، موفق است و گرنه نمایشی است کودکانه :
- زمینه انجام و ابزار را مشخص کنند.
- چه افرادی متصدی ادامه این امر هستند ؟ نسل جوان یا نسل گذشته ؟
- چه بستر و انگیزهایی برای مردم به وجود آورده اند تا در این مراسم شرکت کنند؟
- صورت اصلی مساله را به همان حربه های قدیمی ، دین و مذهب ، منحرف نکنند .
- تغییر حکومت مورد نظر است یا رویکرد این حکومت ؟
- چه قانون اساسی شفافی نوشته شده که مردم بخوانند و به آن رای دهند ؟
در سوال اول ، شما هنوز بین نیروهای فعال یک اتحاد ندارید ، پس ابزار اول وجود ندارد ، چون یکی به جمهوری رای می دهد و یکی دیگر به سلطنت و یکی هم هنوز خواهان جنگ چریکی و مسلحانه است ، وانگهی اول به مردم باید اعلام کرد که ای جهانیان ، ما از شما می خواهیم که ما را در انجام این مقصد و مسیر یاری دهید ، وقتی مقصد هنوز معلوم و روشن نیست ، بحث تاج و کلاه پیش می آید و منافع همان منتظران رانده شده از صحنه قدرت ، در اولویت قرار می گیرد.
در سوال دوم ، من بنا به تجربه شخصی ام از ایران ، معتقدم که نسل جوان بهتر است ، چون نسل قبلی در زندان عقد ه های ائیدئولوژی و سیاست های قبلی سرخورده است و هنوز خواهان انتقام است و مطرح کردن دوباره همان امیال سرکوب شده ؛ اما این نسل بهتر و پاک تر می تواند با تکیه بر تجربه تاریخی و شناخت سیاسی امروز قدم بهتر ی بردارد ؛ اما به روی صحنه آمدن هنر پیشگان قدیمی ، مایه کم فروشی بلیط این نمایش می شود و برای کارگردان ، به جای نشاط جامعه ، نوعی درام و سرخوردگی برایش به وجود می آید.
در سوال سوم ، مردم در این دو ماه راه و چاه را نشناخته اند ، شده اند تماشاگری که نه تشویق می کنند و نه نفرین ، چون همان هنرپیشه های قدیمی ، به نقد حرکات و رفتارهای شخصی خود پرداخته اند ، پس مردم آن را به عنوان یک قضیه مبهم و گنگ می بینند که کسی نمیداند مقصود چیست ، از روحیه ایرانی ها هم من تجربه دارم ، که همان هنرپیشه ها قصدشان خلع سلاح همدیگر است که مبادا یکی از رقبا در این نمایش عهده دار نقشی مهم بشود ، نقد نمی کنند ؛ هر روز محاکمه می کنند .
پس تا این شعار فراگیر نشود و به یم خواست درست و اصولی تبدیل نشود ، همچنان این فکاهی قدرت طلبی باقی خواهد بود و بعد از مدتی هم این نسل جوان فراموش می کنند ، چون دغدغه های آنان را امروز نمیتوان نه با رویای خام و نه هیجان و نه با جنگ و جدال پاسخ گفت .
در سوال چهارم ، به اصل اول قانون اساسی فرانسه توجه کنید که کشوری لائیک است و غیر مذهبی ، تا زمانی که ایرانیان از بازی شیعه اثنی عشری و یا سنی گری و یا شرع و دین و…..رها نشوند ، همچنان در این دام و مغلطه و سفسطه باقی خواهند ماند. پس این ابزار زا باید رها کرد ، حکومتی پیروز است که در آن آزادی و لیبرالی وجودداشته باشد .
هنوز مخالفان حکومت و داخل حکومت از همدیگز مطلع نیستند ، اپوزیسیون شما ها ، سالهاست از جامعه به دور است و داخلی ها هم سالها است گوشهایشان را از شنیدن اپوریسیون گرفته اند ؛ پس با کدام گفتگو و دیالوگ می خواهید به نتیجه برسید ؟ گاه یک کشیش ، بنا به اقتضای مردم در نزد یک کمونیست می نشیند و درباره یک موضوع به بحث می نشینند ؛ در ایران شما هر کدام بر لبه تیغ راه می روند ، از وسط شقه کردن هنوز مدل روز است……جالب است می گویید رفراندم ، آن وقت رفراندمی که در آن هنوز سانسور همدیگر و منفعت طلبی موج می زند
در سوال پنجم ، این رفراندم برای چیست ؟ تغییر حکومت فعلی یا تغییر عملکرد آن ؛ در هر دو معنی بیراهه است ، زیرا تا توجیه نداشته باشید و عرصه لازم نباشد ، حکومت فعلی تغییر نخواهد کرد ، از نظر رویکردی هم در این دو دوره مشاهده کردیم که رقصیدن یک هنرپیشه طناز بود در داخل یک کوچه بن بست ؛ و یا پشت پرده نمایش ، مردم فقط صدای موزیک آن را شنیدند ، همه آن فعالهای اصلاح طلبی هم با مخالفان خود بر سر منفعت جنگ دارند و قدرت ؛ در هشت سال می شود یک جامعه را متحول کرد ؛ اما تا روز آخر و دقیقه اخر ماندن بر سر یک روش و تغییر ناپذیری ، به نوعی تحجر نوین مبدل شد که الان می بینند مردم ؛ هر چه بود نمایشی کذایی بود.
در سوال ششم ؛ مردم هنوز جدی نگرفته اند ، اگر از او بخواهید که در یک چهارچوب نامشخص و رویایی گام بردارد ، همین بساط ادامه خواهد یافت ؛ باید متحول کنید روشها را ، ۳۴ ۰۰۰ نفر در ۲ ماه می شود ۵۰۰ نفر در روز ، سایت شخصی دانشگاه ما در روز ۳ ۰۰۰ بازدید کننده دارد ! …باید این بازی را تغییر بدهند و گرنه فقط در خاطره ها می ماند. اما زمانی که جدی شد و مستمر و بستری فراهم ؛ آن وقت مردم هم باور خواهند کرد ، اما من معتقدم که هنور همه دارند به همدیگر هاج و واج نگاه می کنند و در روئاها سیر می کنند. هنوز در این رفراندم از همه مردم دعوت نشده ! …چون هنوز مبهم است و به زبان کوچه و بازارانها نیست ، باید به مردم تزریق کرد این دارو را ، بعد انتظار بهبود از مردم مریض داشت و گرنه فقط شن بازی است .
۴. معامله آمریکا و اسراییل با ایران
ایران به نوعی مافیا شبیه شده است ، منظورم حکومت آن است ، ببینید حکومت ایران الان هیچ حربه ای جز این جنگ افروزی در اختیار ندارد ، در همسایگان حرکت رو به سمت دمکراسی را داریم می بینیم، پس لاجرم ایرانیان هم باید این راه را طی کنند ، اما حکومت که خواهان آن نیست، این مردم جامعه اند که باید تصمیم را اتخاذ کنند ، حال حکومت به دنبال تسلط بیشتر بر اوضاع داخلی است ، بنابراین تنها راه بقای آن در حال حاضر پناه بردن به یک جنگ است ، حتی باید از اسراییل و آمریکا هم ممنون باشد که تاسیسات اتمی را بمباران بکند و برای بقا حاضر به این معامله هم هست .
چون زبان منطق چانه زنی ازنگاه حکومت ایران، از بین رفته حال تنها حربه شعله افروزی یک جنگ است، و گرنه آمریکا خواهان منافع اقتصادی است و لاجرم باید با همپیمانان خود در اروپا راه و کاری برای رسیدن به این مسایل بجویند .




