ملیگرایی داغ ایرانی جنگخواه است
مطلب را با اظهارات درخشان آقای اسماعیل نوریاعلا در پایگاه گویا اغاز میکنم:
یا اصلاً تفاوت صدام با فرماندهان لشگر اسلامی که به ایران تاختند و فرمان قتل عام مقاومت کنندگان، برده ساختن مردان تسلیم شده، و به کنیزی گرفتن و همخوابگی به عنف با زنان و دختران ایرانی را صادر کردند در چیست؟ چرا آنها که اکنون کشورمان را «ایران اسلامی» می نامند فراموش می کنند که این اسلام (به خوب و بدش کاری ندارم) با آفرینش هزاران حلبچه در سراسر ایران بر کشورمان تحمیل شد و ما، تا این روایت تاریخی را پنهان می کنیم، همگی مان، در صادقانه ترین دعاها و نیایش هامان به درگاه قاصم الجبارین، به ستایش صدام و صدامیت نشسته ایم؟ مگر قتل عام چهل هزار از مردم فارس که در پی مرگ عثمان و به خلافت رسیدن علی بن ابیطالب سر به نافرمانی برداشته بودند خیلی از جنایات صدام کمتر است؟ صدام سنتی را ادامه داد که از عهد آشور بانیپال بر خاک موطن او شکل گرفته بود و عاقبت در خلافت اسلامی رسمیتی الهی یافت؟ آیا براستی باید قبول کرد که با مرگ صدام این سنت بهشتی هم به پایان خود رسیده است؟
پس از اعدام صدام حسین موضعگیریهای سیاستمداران ایرانی عملا راه را برای توطئه نوی جنگافروزان گشود. با دامنزدن به اختلاف شیعه و سنی عملا آب به آسیاب آلسعود و بلیر ریخته شد و پی جنگ میان شیعه وسنی گذاشته شد. حال نوبت روشنفکران ینگهدنیا نشین است تا خرده موانع این جنگ رابزدایند و بر آتش اختلاف، سوخت روان ریزند. ایرانیان هنوز گلایه شکستی -که به رای من شکست نبود- را میکنند که هزاروچهارصد سال پیش رخ داده. در بلندای این سدهها کشور دیگری شکل کرفته، ایرانی که نه پارس است و نه ساسانی. پذیرش این حقیقت برای بسیاری دشوار است. علت نه میهنپرستی حضرات که سومجهانی ایشان است. فخر خویش در بیچارهگی دیگران خواهند و خوانند. و نان به نرخ دیروز خورند.
در درازای این سدهها ایرانی مُهر خویش بر فلات و شبهجزیره نهاده و از فلات و شبهجزیره رنگ گرفته. این رنگدیدهگی و رنگدادهگی ایران را بزرگ و زیبا کرده. هر رای دیگری که بنا را بر سنت خونریزی همسایگان گذارد، خود در پی خونریزی است. آقای نوریاعلا در پس واژههای شبه میهنپرستانه خود چهره زشت جنگ را پنهان میکند.




