اندیشه ویژه بله، پلیس ویژه نه!

پلیس ویژه‌ا‌ی که این روزها و به بهانه مبارزه با بدحجابی و مفاسد اجتماعی در خیابان‌های تهران مستقر کرده‌اند فرزندان خلف انصار مزاحم خیابانی، گشت‌های رنگارنگ منکرات، گشت خواهران زینب و روش آنها در برخورد با مردم و بویژه جوانان، تکامل یافته همان شیوه شلاق زدن جوان‌ها در معابر عمومی در آستانه سقوط حکومت طالبان در افغانستان است. رئیس کل دادگستری تهران، تاکنون بارها وعده برپائی این نیروهای ویژه را داده بود و یکبار نیز با حمایت کامل رئیس قوه قضائیه، شبیه همین نیروها را که البته لباسی متحد‌الشکل و اتومبیل یک رنگ سازمانی در اختیار نداشتند به خیابان‌ها فرستاد و برای چند هفته‌ا‌ی بساط شلاق زدن جوان‌ها را در معابر عمومی به نمایش گذاشت. این به آن دورانی باز می‌گردد که آیت‌الله جنتی در نماز جمعه تهران در ستایش از نظمی که طالبان در افغانستان برقرار کرده بودند، پرسیده بود: مگر ما از طالبان کمتریم که توانسته‌اند در افغانستان نظم برقرار کنند؟

نظم طالبانی آرزوئی بود و همچنان هست که از ابتدای پیروزی انقلاب۵۷ ـ پیش از آنکه طالبانی در افغانستان بر سر کار آیند و چنان جنایاتی را مرتکب شوند- جمعی از روحانیون و غیر روحانیون مذهبی در سر داشتند و بیست و چند سال‌است که در این راه می‌کوشند، درحالیکه چنین نظمی در جامعه ایران برقرار شدنی نیست! حاصل تمام آن کوشش‌ها، که امروز با استقرار نیروهای ویژه در خیابان‌های تهران همچنان در پی تحقق آن هستند جامعه‌ایست که بیش از هر زمان دیگری در آن فحشاء و مفاسد سیاسی و اقتصادی حاکم است و زشت‌ترین کودک تاریخ از زیر همان حجاب سیاهی بیرون آمده که می‌گفتند اگر زنان را بتوان زیر آن پنهان کرد، چنین کودکی نطفه نمی‌بنندد تا ناچار شوند یک روز آن را سقط کنند!

این جدال بیست و چند ساله، که با سرنوشت انقلاب ۵۷ گره خورده، پس از چندین سال، همچنان از دهان یکی از روحانیون مترقی بنام فاضل میبدی و در رابطه با اعمال و رفتار اخیر نیروهای ویژه در خیابان‌های تهران اینگونه عنوان می‌شود: «‌شما به مطلوب بودن و یا نبودن حجاب زنان چکار دارید، کدام قانون اجازه شنودکارگذاشتن در خانه‌های مردم و گوش کردن به تلفن‌های مردم را به شما داده‌است؟» و این ادامه کشاکشی است که نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد. فساد، اعتیاد و فحشای گسترده‌ا‌ی که امروز در ایران جریان دارد نه از دل بی حجابی، بلکه از درون بحران حاصل از فساد قدرت و ثروت بیرون آمده، که همچنان می‌کوشند آن را زیر حجاب و تحمیل ظواهر اسلامی پنهان کنند و به زور شلاق و مشت و لگد منکر آن شوند. این فساد قدرت و ظاهرسازی اسلامی به قیمت برباد رفتن بسیاری از بنیادهای اخلاقی جامعه تمام شده‌است. خشونت حکومتی، خشونت را تا اعماق جامعه رسوخ داده‌است، فرهنگ دلالی از مناسبات اقتصادی گذشته و مناسبات و روابط اجتماعی را در برگرفته است، دروغگوئی و تزویر مذهبی دو گانگی خانه وخیابان را شکل بخشیده‌است، شلاق و شکنجه در زندان‌ها به زبان تعلیم و تربیت در بسیاری از خانواده‌ها تبدیل شده‌است، فساد بسیج مساجد به گسترش فساد در محلات ختم شده‌است، انداختن نوجوانان و جوانان دانشجو و غیر دانشجو در بندهای عمومی زندانیان مجرم برای فشار روحی و در هم شکستن آنها به فرو ریزی معیارهای اخلاقی در خیابان و محله برای تجاوز به عنف و شیوع انواع بیماری‌های جنسی انجامیده‌است، پدرآزاری توسط حکومت موجب گسترش کودک آزاری در خانه و خیابان شده‌است، تشویق صیغه در نماز جمعه به فحشاء دامن زد و… «‌ماهی از سر گنده گردد نی ز دُم»

از دل امر به معروف و نهی از منکر انواع جنایاتی بیرون آمد که تا پیش از انقلاب بندرت روی می‌داد. شاید قتل زنان در مشهد مشهورترین حاصل این روند و بعنوان حاصل فقر آلوده به فحشاء باشد اما تنها نمونه ‌نیست. معاون اجتماعی پزشکی قانونی، در تیرماه گذشته با صراحت ناچار به اعتراف در برابر سئوالات خبرنگاران ‌شد و گفت که ۸۱ در صد زنان ایران در خانه تحت آزار قرار می‌گیرند. این آزار تنها شامل زنان نمی‌شود، بلکه کودکان را هم در برمی‌گیرد. شاید قتل یک کودک توسط پدرش که در مطبوعات و در آستانه سمینارهای جهانی حقوق کودک منتشر شد جنجالی‌ترین نمونه‌ باشد، اما شنیع‌ترین آنها نبود. ساده‌ترین وسیله تنبیه کودکان در بسیاری از خانه‌ها، از مرز سیلی و مشت گذشته و به حبس در زیرزمین‌ها و شلاق با کابل کشیده شده‌است. وقتی حکومت برادر بزرگتر و پدر خانواده‌ را در میدان عمومی شهر زیر شلاق می‌گیرد، وقتی مردم می‌دانند در زندانها به زندانیان با کابل شلاق می‌زنند و چهره‌های معتبر سیاسی و دانشگاهی کشور شکنجه می‌شوند و شلاق می‌خورند، وقتی شورای نگهبان قانون اساسی رسما با ممنوعیت شکنجه مخالفت می‌کند و می‌گوید قاضی حق صدور حکم تعزیر(نام اسلامی-دینی شکنجه) را دارد و یا روزنامه نگاران و نمایندگان مجلس به شلاق محکوم می‌شوند و “شلاق” به قاضی و وجدان اجتماعی تبدیل و جانشین همه راه‌های تعلیم و تربیت و ترویج اخلاق اجتماعی می‌شود، چه انتظاری می‌توان داشت که زنان و کودکان در خانه زیر شلاق شوهر و برادر بزرگتر قرار نگیرند و یا در زیر زمین خانه حبس نشوند؟ آب از سرچشمه گل‌آلود است و در پائین دره‌ا‌ی که بوجود آمده سیل همه چیز را تهدید می‌کند! !

روایت از پیک تت

پیام شما

*
To prove you're a person (not a spam script), type the security word shown in the picture. Click on the picture to hear an audio file of the word.
Click to hear an audio file of the anti-spam word